پنج شنبه 03 خرداد 1397
 
خطایی در انجام عملیات رخ داد
عملیات با موفقیت پایان پذیرفت
آدرس ایمیل نامعتبر است
رمز عبور نامعتبر است
ایمیل و یا رمز عبور شما اشتباه است
جهت فعالسازی ثبت نام خود، به ایمیلی که از طرف سایت برای شما ارسال شده مراجعه و بر روی لینک فعالسازی کلیک نمایید، لطفا در صورتیکه ایمیل در Inbox شما موجود نبود به قسمت Spam مراجعه نمایید.
شما جزء کاربران فعال نیستید
در تولید کد خطایی رخ داد
کاربر
24khabar.com rss 24khabar.com twitter 24khabar.com facebook 24khabar.com instagram
11156875
["طلاق","ازدواج"]

طنز؛ نه زیبایی نه رویایی!

مهرداد نعیمی در ضمیمه طنز روزنامه قانون نوشت:

سامان آدم زشتی بود، اون‌قدر زشت که خانواده‌اش هم سعی میکردن موقع صحبت با اون زمین رو نگاه کنن. دماغ بادکرده‌ اون از پیشونیِ شترمرغ مانندش خیلی عقب‌تر بود و پوست چرمیش سبز تیره‌رنگ بود. چشم‌هاش این‌قدر ریز بود که زیر سایه‌ ابروهای پرپُشتش پنهان می‌شد. با همه‌ این احوالات سامان روی کاغذ خیلی آدم عاشق‌پیشه‌ای بود اما متاسفانه آب نمی‌دید که نشان دهد شناگر قابلی است! حالا ما اصلا به مسائل عاشقانه‌اش کاری نداریم. والا به خدا... نمیخوام گناه مردم رو بشورم که...

اخیرا سامان از کارش اخراج شد. از شرکتی که 20سال در آن جان کنده بود. تصمیم گرفت ماشین پدر پیرش را که توی پارکینگ خاک می‌خورد بردارد و در اسنپ ثبت‌نام کند. اما وقتی برای گرفتن سوء‌پیشینه رفت، متوجه شد که مانعی در راهش وجود دارد. به سامان گفتند 15سال پیش یک‌بار پلیس نسبت او را گرفته بود! سامان خنده‌ هیستریکی زد و گفت: باباااا من و اون خانم با هم همکار بودیم. بعد نامزد کردیم. بعد ازدواج کردیم، بعد بچه‌دار هم شدیم. بعد طلاق هم گرفتیم، بعد اون طفلک بیمار شد، بعد هم مُرد، بعد شما هنوز اینو توی پرونده‌ام نگه داشتید؟

توجیهات سامان را قبول نکردند و راستش سامان همه‌ این‌ها را الکی گفته بود! اصلا کلا این ماجرا از یادش رفته بود. ازدواج که هیچ، سال‌ها بود که کسی محض تعارف هم به او ابراز علاقه نکرده‌بود. با خودش فکر کرد: «مهسا مقدم... »

انصافا خیلی کنجکاو شدم بدونم این مهسا مقدم در اون روزِ خاص چرا همراه سامان بود؟ چه شکلی بود؟ آیا به سامان علاقه‌مند بود؟ الان کجاست؟ ولی حیف که قول دادیم با مسائل عشقی مردم کار نداشته باشیم. خب حالا ایراد نداره. میتونیم اون‌ور قصه رو ادامه بدیم و ببینیم سامان بالاخره توانست راننده‌ اسنپ بشود یا نه؟ یعنی چی که به جهنم که راننده شد یا نه؟ وضعیت شغلی یک جوون برای شما اهمیت نداره؟ ای بابا. پس بذارید یه بخش کوچیک از ماجرای سامان و مهسا رو بگم و باقی بماند برای قسمت بعد!

واقعیت این بود که این سامان بود که با مهسا کات کرد. چون گاهی با خودش فکر می‌کرد مهسا دارد به او لطف می‌کند که کنارش مانده، اصلا چرا مهسا باید تمام زندگیش را با او که زشت‌ترین آدم هر محفلی بود سر می‌کرد؟ اوایل آشنایی اوضاع بهتر بود تا اینکه یک‌بار مهسا به سامان گفت: «تو خیلی خوبی سامان، به‌نظرم یک آدم زشت که زشتی خودش رو پذیرفته، 100 برابر بهتر از یه آدم زشته که هنوز داره تلاش میکنه توی عکس‌ها یه زاویه‌ مشخص و ثابت به خودش بگیره که مثلا بهتر به نظر بیاد».

سامان وقتی این جمله رو شنید کلا بهم ریخت! تا اون‌لحظه تصور می‌کرد که به چشم مهسا آدم خوشگل و بانمکی به نظر میاد! فکر می‌کرد سلیقه‌ مهسا با بقیه فرق داره! اما حالا یه آدم زشت بود که اگر زیاد به مهسا توجه می‌کرد می‌شد یه آدم سیریش و اگر کم توجه می‌کرد، میگفتن با اون قیافه‌ ایکبیریش فکر کرده کی هست حالا؟ باقی ماجرا بماند برای بعد، فقط به‌عنوان حُسن ختام، تشکری داریم از احسان خواجه‌امیری که تنها کسی بود که برای زشت‌ها آهنگ خواند: «همیشه ساده‌ ساده به احساست گرفتارم، نه زیبایی نه رویایی ولی من دوستت دارم».
کد خبرنگاری
374936
تهیه و تنظیم توسط:
نسیم بیاتی
ناشر: 24 خبر | مشاهده جزئیات
کد خبر: 11156875 | منبع: برترین ها | ناشر: 24 خبر
http://www.24khabar.com/news/11156875/طنز-نه-زیبایی-نه-رویایی/