یک شنبه 05 خرداد 1398
 
خطایی در انجام عملیات رخ داد
عملیات با موفقیت پایان پذیرفت
آدرس ایمیل نامعتبر است
رمز عبور نامعتبر است
ایمیل و یا رمز عبور شما اشتباه است
جهت فعالسازی ثبت نام خود، به ایمیلی که از طرف سایت برای شما ارسال شده مراجعه و بر روی لینک فعالسازی کلیک نمایید، لطفا در صورتیکه ایمیل در Inbox شما موجود نبود به قسمت Spam مراجعه نمایید.
شما جزء کاربران فعال نیستید
در تولید کد خطایی رخ داد
کاربر
24khabar.com rss 24khabar.com twitter 24khabar.com facebook 24khabar.com instagram
11431815
["ازدواج"]

مروری بر زندگی هنری فیلیپ راث؛ یهودیِ تنها

مهدی یزدانی خرم: مرگِ فیلیپ راث در سن هشتاد و پنج سالگی همان قدر که برای مخاطبان ادبیات در جهان تاسف اور بود، به نحوی قابل پیش بینی به نظر می رسید به خاطر سن و سال اش. راث چند سال پیش بازنشستگی اش از نوشتن رمان را اعلام کرده بود و عملن گویا به انتظار مرگ نشسته بود، نویسنده ای با زندگی نسبتا پر فراز و نشیب به خصوص ازدواج هایی ناموفق و جنجالی. نویسنده ای که در دهه هشتاد نام خود را به شکلی جدی به ادبیات جهان شناساند و در دهه نود آثاری نوشت که بی اغراق هر کدام شان می توانند برای یک نویسنده کافی باشند برای جاودانگی.

یهودیِ تنها

فیلیپ راث مثلِ داستان نویسِ محبوب اش؛ «سال بلو» از جامعه ای یهودی بر آمده بود. او از نسل مهاجرانی بود که در سال های اول قرنِ بیستم برای زندگی بهتر و گریز از یهودی ستیزی همه جانبه ای که در اروپا بیشتر از همیشه شده بود به آمریکا آمده اند. این یهودیان گرایش های مختلفی داشتند. از مذهبی هایی که ساکن محلات بسته یهودی نشین شدند و سعی کردند آلوده جامعه آمریکایی نشوند؛ همان طور که مثلا ایزاک باشویتس سینگر آن را روایت کرده است، یا کسب و کارهای کوچکی ساختند. خواروبارفروش ها یا تعمیرکارهای خرده پا چنان که برنارد مالامود از آنها روایت می کند.

این پراکندگی تنها دو نمونه از فرهنگی ست که یهودیان مهاجر به آمریکا از طریق ادبیات آن را به جهان نشان دادند و شخصیت هایی ساختند که نمونه های تیپیک این جنس ادبیات شد. فیلیپ راث نیز از همین فرهنگ برآمد و از وجوه زیستی اش نوشت. متولد 1933 در نیوجرزی. در دانشگاه شیکاگو ادبیات درس می داد تا سال 1992. در واقع یک ذهن آکادمیک که هیچگاه آن را کنار نگذاشت. و ویراستار و مشاورِ ادبی انتشارات مهم پنگوئن. مردی که در بحبوحه جنگ ویتنام سیاسی تر شد و سیاسی باقی ماند. برنده جوایز مهمی چون کتاب ملی آمریکا پن فاکنر و پولیتزر. کمی تند مزاج و رام نشدنی.

قصه فیلیپ راث، قصدی نویسنده ای ست که از ریشه های چند فرهنگ تغذیه می کند. هم سنتِ یهودی، هم آمریکای نوین، هم جهانِ دانشگاهی راث نویسنده ای ماجراجو نبود و عمدتا در حال کار قلمی، اما در دهه های هشتاد و نود انتقادهای تندی به کمونیسم وارد کرد. انتقادهایی که به خصوص بعدِ سفرش به اروپای شرقی و دیدنِ میراث کمونیسم بیشتر و عمیق تر شد. نویسنده «پاستورالِ آمریکایی» همان شبانی بود که تلاش می کرد به مشاهده رمه گانی بپردازد که دیگر گوش به فرمان او نبودند.

برآمده از دل تاریخ

راث نویسنده ای ست که در تاریخ حرکت می کند. این تاریخ شكل ها و مفاهیم متفاوتی دارد. مثلا در یکی از شاهکارهای اش یعنی رمان «یکی مثلِ همه» این امر تبدیل به مرور زندگی یک مرد می شود که انگار در حال روایت گزارشی از زندگی او هستیم به دانای کلی پنهان (نام اثر نیز از نمایشنامه ای قرنِ پانزدهمی برگرفته شده که مضمونی چنین دارد) گزارشی از زندگی در مراحل مختلف یک بافتارِ زمانی. همین امر تاریخی که در این جا چنین شخصی ست در رمان بزرگ او یعنی «پاستورال امریکایی» تبدیل می شود به سرک کشیدن در تاریخ یک خانواده در نیمه دوم قرن بیستم با استعانت به سال های قبلِ آن. خانواده ای که یهودیانِ ثروتمندی شده اند و ناگهان دچارِ یک فاجعه.

یا در رمانِ «زنگارِ بشر» قصه ای می شود از تقابلِ ذهنی آکادمیک با جهانی بی رحم تر و مداخله گر... تنوع تاریخ در این آثار نشان می دهد که راث چگونه از مصداق های زمان و تقویم رسمی به عنوان عناصری استفاده می کند که در جهان ذهنی شخصیت های اش استحاله و درونی می شوند. فیلیپ راث به ادبیات قرون وسطا تسلطی حیرت انگیز داشت. از سویی کتاب های تاریخی عهد عتیق را بارها خوانده و درباره شان در قالب ادبیات تطبیقی تدریس کرده بود. این میل و دانش عجیب اش تاثیری مستقیم گذاشته بود بر رمان های اش، طوری که زبانی که برای نوشتن بسیاری از این آثار استفاده می کرد پیچیده، بسیار پرواژه و از سویی دیگر دارای تلمیح های فراوان بود. بسیاری از مترجمان راث در ایران به خاطر همین وضعیت دچار مشکل شدند با آثارش.

در واقع رمان های او فارغ از نوع روایت های ساده ای که فلاش بک های کلاسیک دارد و زمان را به آرامی می شکند در زبان اتفاق می افتند. ریتم دارند و اشاره به جهان ها و داستان هایی که در قرون وسطا یا کتب مقدس شاهدشان بوده ایم. جالب این که او گاهی تلمیح را تبدیل به هجو می کند و مترجم باید چنان دانشی داشته باشد که بداند راث دارد به چه کتاب یا واقعه ای اشاره می کند و بعد هم به آن طعنه می زند. البته این امر در تمام رمان های او یکسان نیست. مثلا در رمان «من با یک کمونیست ازدواج کردم» این اتفاق کم رنگ تر است چون او از اساس این رمان را چونان جوابیه ای نوشت به همسر دوم اش که خواسته بود او را رسوا کند و تحقیر اما در رمانی چون مجموعه «زوكرمن ها» این رویه اتفاق می افتد و در «پاستورالِ آمریکایی» به اوج می رسد.

دانش راث و تلاش اش برای متصل کردن نگاه و زبان اش به گذشته ادبی و تاریخی دور، راث را به نویسنده ای خاص تبدیل می کند. تاریخ در این وضعیت شناور و متراکم است. او چونان یک یهودی که تا سر حد ذهن اش سرریز و سرشار از تاریخ است نیشتر می زند به این تاریخ اما کنترل می کند تا قصه های اش از دستِ او خارج نشوند. تکنیک روایی بسیاری از رمان های راث در عین سادگی بسیار خاص است. اعمِ رمان های او ماجراهایی اند که برای خودش رقم خورده اند. گاهی قهرمانِ نخست رمان نویسنده ای ست به نام نِیتِن زوكرمن که شاهد و راوی ماجراها می شود و او شخص راث است. در غیر این صورت نیز باز می توان در رمان های اش رد اتفاق هایی را مشاهده کرد که خود او در بطن شان بوده و از این جهت می توان گفت او نوعی از اتوبیوگرافی را در دستور کار خود قرار داد که برآمده است

از کتاب های اعترافات قرون وسطایی از یک سو و مشاهدات عرفای یهودی همان دوران از سویی دیگر. گویا با گزارشی از «خود» به «خداوند» روبرو هستیم در آن جهان ها و در این جا نیز راث همین ساختار را به مثابه گزارشی از «خود» ارائه می کند. به همین دلیل او زندگی اش را چونان بستری در نظر می گیرد برای نوشتن از آن و در این بستر آدم های داستان اش را وارد می کند. در این شکل است که بین «خاطره» و «تخیل» پلی زده می شود که شاید نویسندگان مهم دیگری چون ناباکوف نیز به شیوه ای دیگر آن را اجرا کرده بودند.

بنابراین یهودیت در جهان راث نه یک امر مذهبی که یک اتفاق جوشان تاریخی ست. اتفاقی که هم خود به موضوع رمان ها تبدیل می شود گاهی، هم به ساختاری که درش نشانه های تصویری و زبانی در هم پیچیده خود را تکثیر می کنند. راث با این رویه یک شگفتی ساز بزرگ بود در رمان. شگفتی که با خط سیر داستان های اش به نهایت می رسید و خواننده را میخ کوب، نویسنده ای که نگاه اش با تلخی گره خورده بود. با مرگ، کهنسالی و مراسم تدفین.

زوال و دیگر هیچ

راث در شاهکارش «پاستورالِ آمریکایی» نشان می دهد که چگونه امری غیریهودی جهان قهرمان رمان اش؛ «سوئدی» را منهدم می کند. جنگ ویتنام چگونه دختر او را نا آرام و تبدیل به تروریستی کرده که بمبی را منفجر می کند و اصولا این انفجار در شکل های مختلف در رمان های او اتفاق می افتد و امنیت شخصی قهرمان را دچار ترک خوردگی می کند. این انفجار در رمانِ «یکی مثلِ همه» با استعانت به مرگ اتفاق می افتد. انگار در حال خواندنِ روایتی دیگر از «مرگِ ایوان ایلیچ» تالستوی هستیم. منتها با این تفاوت که در این وضعیت مرگ اتفاق افتاده و همراهان جنازهِ در حال تدفین در حال تماشای در گور شدن او هستند. در این شرایط است که جهان شروع می کند به منبسط شدن. شروع می کند به از نو تعریف شدن و این تکنیک همیشگی راث مخاطب را همراه می کند با وضعیتی که اوج دراماتیک و کلاسیک ندارد.

رمان های راث اصولا فاقدِ آن اجرایِ دراماتیک کلاسیک و شناخته شده هستند. قصه ای روایت می شود و پیش می رود و دانای کل یا من راوی با ذهنِ وسیع در حال تماشای این زمان تجزیه شده به رده روایت هاست. در رمان «پاستورالِ آمریکایی» همین وضعیت وجود دارد. خانواده و داستان های شان. زوكرمن قرار است مطلبی بلند بنویسد دربارهِ دوست و قهرمان دوران نوجوانی اش. او با دیگران حرف می زند و زمان را احظار می کند و ناگاه در می یابد چه رنجی کشیده این قهرمانِ خوش چهرهِ نوجوانی او. و این حرکت در تمام رمان در حال پیشرفتن است و تکرارِ وجوهِ مختلفی از شخصیت ها. او مانند یهودی دیگرِ نویسنده؛ برنارد مالامود این زوال را در زمانی تدرجی می بیند که پروست وار می چرخد و نرم می کند عضلاتِ در حالِ پوک شدنِ تاریخِ سمی را که سعی دارد خود را قدرتمند و باثبات نشان دهد.

فیلیپ راث با این وضعیت تراژدی را نه به شکلی ارسطویی که به معنای مردنی اجرا می کند که درش نمی توان دنبال نقطه پایانی کشت. سیال است، مرموز و پنهان. در انتهای رمان دستِ مخاطب را نمی گیرد تا او را هدایت و رستگار کند بلکه در همان لایه های معنایی متراکم باقی و تنها می گذاردش. ارواحی که نمی توانند از وضعیت ثبات سخن بگویند و حتا مرگ نیز به آنها ثبات نمی دهد. سوئدی در رمانِ «پاستورالِ آمریکایی» بنا بر روایتِ راوی مرگ اش رقم خورده اما تا پایان رمان امیدوار باقی می ماند بلکه بتواند تاریخِ مذکور را تغییر دهد. ما از مرگِ او آگاهیم امیدوار می شویم در فاصله زمانی روایی اتفاق رستگارکننده ای برای او رقم بخورد. و این نکته برآشوبندهِ رمان های اوست. تاریخی که می چرخد. مدام خود را می نمایاند و در نهایت جایی برای گریز باقی نمی گذارد.

فیلیپ راث در ایران

پر بی راه نیست اگر بگوییم این نویسنده چندان در ایران شناخته نشده است. هر چند نام اش بسیار سر زبان ها بوده و هست اما اکثر ترجمه هایی که از کتاب های او شده چندان نتوانسته اند شأن واقعی او را نشان دهند. مترجمان مختلفی آثار این نویسنده را به فارسی ترجمه کرده اند از جمله سهیل سُمی و فریدون مجلسی. هرچند بی تردید موفق ترین ترجمه از آن پیمان خاکسار است که از قضا پرخواننده ترین کتاب او هم بوده در ایران؛ «یکی مثلِ همه». ترجمه افشین رضاپور نیز از رمانِ «رییس جمهور ما» از جمله ترجمه هایی ست که توفیق داشته و از قضا به تازگی نیز تجدید چاپ شده است. با این حال نمی توان کتمان کرد که ترجمه نوشته های او بسیار مشکل است و مترجم را در تنگنا قرار می دهد.

یکی از این تنگناها جملاتِ بلند و نثر فخیمِ او هستند. جملاتی که برگرداندن شان به زبان فارسی بسیار مشکل است. از سویی اروتیسمی که در بسیاری آثار این نویسنده وجود دارد با توجه به ممیزی حاکم بر وضعیت کتاب در ایران اجازه نمی دهد این آثار بتوانند بدون ضربه سانسور منتشر شوند و شاید برای همین است که بسیاری از کتاب های اش ترجمه نشده اند از سوی ناشران معتبر. مرگِ راث اتفاق مهمی بود. او میراثی از خود باقی گذاشته که در تنوع روایت و یکسانی سبک، کم نظیر هستند و این نکته ای ست که جهان یک نویسندهِ صاحب ایده را می سازد و پیش روی مخاطبان اش قرار می دهد. یکی به درستی نوشت: «راث یکی مثلِ همه نبود» و در این جمله نه مرثیه سازی که حقیقتی داغ و گرم مستتر است.

کد خبرنگاری
374936
تهیه و تنظیم توسط:
نسیم بیاتی
ناشر: 24 خبر | مشاهده جزئیات
کد خبر: 11431815 | منبع: روزنامه سازندگی | ناشر: 24 خبر
http://www.24khabar.com/news/11431815/مروری-بر-زندگی-هنری-فیلیپ-راث-یهودیِ-تنها/